محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4018
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : بلدشان اشهب بن عبيد حنظلى بود ، وقتى به دو فرسخى تركان رسيد فرمود آمد ، ترك خاقان ، شاه قى ، پيش آنها آمد و گفت : « اينجا دهقانى نمانده كه با تركان بيعت نكرده باشد بجز من كه سيصد جنگاور دارم كه با تواند ، خبر دارم كه با تركان بر سر چهل هزار صلح كردهاند و هفده مرد به آنها دادهاند كه گروگان باشند تا مال - الصلح را بگيرند و چون تركان از حركت شما خبر يافتند گروگانهائى را كه به دستشان بود كشتند . گويد : از جمله گروگانها نهشل بن يزيد باهلى بود كه جان برد و كشته نشد ، و نيز اشهب بن عبيد الله حنظلى . ( كذا ) قرار بود كه روز بعد با آنها نبرد كنند تا قصر را بگشايند . گويد : مسيب همانشب دو كس را فرستاد ، يكى از عرب و يكى از عجم كه بر اسبان خويش برفتند ، به آنها گفت : « وقتى نزديك رسيديد اسبان خود را به درخت ببنديد و از كار قوم خبر يابيد . » گويد : آنها در شبى تاريك برفتند ، تركان آب به اطراف قصر انداخته بودند و كس آنجا نمىرسيد نزديك قصر رسيدند ، مراقب بر آنها بانگ زد گفتند : « بانگ مزن ، بلكه عبد الملك بن دثار را بخوان » و چون او را بخواند به وى گفتند : « مسيب ما را فرستاده ، كمك براى شما آمده » گفت : « كجاست ؟ » گفتند : « در دو فرسخى ، آيا مىتوانيد امشب و فردا از خويش دفاع كنيد ؟ » گفت : « همسخن شدهايم كه فردا زنان خويش را پيش اندازيم و به مرگ سپاريم و همگى بميريم » گويد : آن دو كس پيش مسيب باز گشتند و خبر را با وى بگفتند كه با همراهان خويش گفت : « من سوى اين دشمن مىروم ، هر كه مىخواهد برود ، برود . » اما كسى از وى جدا نشد و با وى بيعت مرگ كردند ، كه روان شد . عبور از آبى كه اطراف